• امروز جمعه, 26 مرداد 1397 - Fri 08 17 2018
  • شورای اسلامی روستای باغ آسیا

    شهید محمد برومند


    فرزند:عباسعلي 

    تاريخ تولد:1341                   

    محل تولد:شهرستان گناباد- باغ آسيا

    تحصيلات : حوزوي

    وضعيت تاهل:متأهل

    شغل:طلبه وخدمت درجهادخراسان رضوي

    تاريخ شهادت:1367/05/12

    محل شهادت:جاده آبادان-فاو

    مسئوليت در جبهه:بسيجي جهادگر و مبلغ اسلام

    نام عمليات:عمليات پدافندي

    محل دفن:گلزارشهداي روستاي باغ آسيا(بهشت عباس(

    زندگينامه شهيد محمد برومند راد

    شهيد محمد برومندراد در سال 1341 در خانواده اي مستضعف و متديّن چشم به جهان گشود . شهيد برومندراد از همان كودكي چهره درخشاني داشت او در سن 6 سالگي به مكتب رفت و در حدود سه ماه اين دوره را به پايان رسانيد و سپس قرآن را فرا گرفت و بعد به شغل قاليبافي كه شغل پدرش بود مشغول شد. او به علت اينكه علاقه زيادي به علم و معنويت داشت،شبها به مسجدها مي رفت و نوحه مي خواند و در دوره هاي قرآن شركت مي كرد و به پاي منبرهاي علما

    مي رفت.اوايل انقلاب همزمان با دوران رياست جمهوري بني صدر ملعون مردم و خصوصاً جوانان را از نقشه هاي ليبراليها با خبر مي كرد و علناً با بني صدر مخالفت مي كرد و كسانيكه گول خورده بودند آگاه مي كرد در كتاب خانه و پايگاه محل حضور فعال داشته به پيشنهاد ايشان و برادران پايگاه مقاومت شهيد رجايي و طلاب باغ آسيا و مرحوم شيخ عباس نجاري جلسه قرائت قرآن

    باغ آسيا كه زير نظر پايگاه اداره مي شود راه اندازي شد او با اينكه به شغل قاليبافي مشغول بود شبها به كلاس شبانه مي رفت و تا كلاس چهارم متوسطه شبانه درس خواند.سال اول انقلاب كه در «مسجد جامع در گناباد»تمام روحانيت جمع شده بودند و حاج آقاي مدني سخنراني مي كرد و بعد از سخنراني روحانيون با شعار الله اكبر و لاالله الا الله و مرگ بر شاه شعار مي دادند و در آن زمان شهيد 16 سال داشت او پرچمي را در دست داشت و در جلو مي رفت .

    مادر شهيد مي گويد«خواستم پرچم را از او بگيرم كه گفت:«نه مادر جهاد و جنگ بر عهده مرد است نه زن».خلاصه ايشان درگير مسائل انقلاب شد و مرتب در صحنه هاي مختلف حضور مي يافت،در اوايل انقلاب براي ادامه تحصيل به مشهد مقدس،مدرسه نواب صفوي رفت و در مشهد ساكن شد و در همانجا ازدواج كرد كه ثمره ازدواج ايشان يك پسر(مرتضي)و يك دختر(نجمه)است.مادر شهيد مي گويد:
    وقتي محمد مي خواست ازدواج كند گفت: من براي اينكه شهيد شوم دو يادگاري داشته باشم تا راهم را در جنگ ادامه دهند و همينطور هم شد و خداوند دو يادگار به ايشان داد.»شهيد بعد از ازدواج در جهاد سازندگي خراسان رضوي مشغول به كار شد و در قسمت ستاد پشتيباني جنگ كمك هاي مردمي را براي جبهه جمع آوري مي كرد.بيش از 10 بار به جبهه رفت و هر دفعه اميد شهادت داشت و به مادرش سفارش كرده بود كه :«اگر شهيد شوم دنبال جنازه ام ناله و زاري نكيند،چون شما بقيه را بايد دلداري دهيد نه خودتان هم گريه كنيد،اگر گريه كنيد دشمنان خوشحال مي شوند . و به پدر و مادر مي گفت كه بايد شماها از من راضي شده باشيد تا به مقام بلند شهادت نائل گردم و گرنه به اين مقام نخواهم رسيديكي از خصوصيات اخلاقي وي اين بود كه دوست نداشت كارهايي كه انجام مي دهد ديگران بفهمند،حتي در طول مدتي كه در جهاد مشهد خدمت مي كرد ،به پدر و مادرش نگفت چكاره است تا اينكه بعد از شهادتش متوجه شدند كه روحاني ستاد پشتيباني جنگ است .در حفظ بيت المال خيلي حساس و دقيق بود و حتي به پدر و مادر خود تأكيد مي كرد كه حساب خمس و زكات خودشان را بگيرند و ادا نمايند.بالاخره شهيد در سن 25 سالگي در تاريخ 11/5/1367 در جاده آبادان فاو به درجه رفيع شهادت نائل آمد.

    »روحش شاد باد«

    نامه اي از بهشت

    خدايا اگر قرار است شهيد شوم و مشيت تو بر اين تعلق گرفته پس دوست دارم مانند حسين(ع) به شهادت برسم تا اگر كسي خواست در مجلس ختم من گريه كند، بر من گريه نكند بلكه بر قبيله امام حسين (ع) گريه كند. خدايا از تو ميخواهم اين آرزوي مرا برآورده كني.

    آخرين يادداشت از شهيد در تاريخ 7/5/1367 ساعت 7 بعد از ظهر در موقعيت شهيد دشتي

    در صورت شهيد شدنم طبق نظر پدر و مادرم در هر كجا كه مصلحت دانستند مرا دفن كنيد. چون پدر و مادر براي من زحمت زيادي كشيده اند ولي من زحمات آنها را نتوانسته ام جبران كنم و اميدوارم با اين كار توانسته باشم آنها را خوشحال كرده باشم.

    والسلام

    محمد برومند راد

     

    گردآورنده : سید جلال موسوی

     

    نظرات  

     
    عباس
    +2 #1 عباس در تاریخ: چهارشنب 14 خرداد 1393 ، ساعت 01:03 ب ظ
    دستت درد نکند آقای موسوی فوق العاده کار خوبی را انجام دادی اجرت با شهدا ان شاءلله
     

    ارسال نظر

    کد امنیتی
    بارگزاری مجدد