• امروز سه شنبه, 27 آذر 1397 - Tue 12 18 2018
  • شورای اسلامی روستای باغ آسیا

    شهید علی دائمی

    فرزند: حسين 

    تاريخ تولد: 1330 

    محل تولد: شهرستان گناباد   خانیک

    تحصيلات: پنجم ابتدايي

    وضعيت تأهل: متأهل

    تاريخ شهادت: 1365/02/26

    شغل: شاطر نانوايي    

    محل شهادت: غرب

    مسئوليت در جبهه: تيرباشي     

    نام عمليات: حاج عمران

    نحوه شهادت: اصابت تركش خمپاره به سر و گردن

    محل دفن: گلزار شهداي  باغ آسيا( بهشت عباس(

     

    زندگينامه شهيد علي دائمي

    شهيد علي دائمي در سال 1330 در خانواده اي متديّن در روستاي خانيك از توابع شهرستان گناباد ديده به جهان گشود. با اينكه استعداد خوبي داشت ترك تحصيل نمود و به تهران عزيمت و به كار در نانوايي پرداخت و شغل شاطري را پيشه نمود و در سن 22 سالگي با دختر عمه اش ازدواج نمود كه حاصل اين ازدواج 3 پسر و 1دختر است و تنها آرزويش زيارت قبر آقا اباعبدالله الحسين بود. قبل از انقلاب ضمن كار كشاورزي براي مردم روستا نانوايي در محل باغ آسيا با كمك پدر خود راه اندازي كرد و مدتي به مردم خدمت فراواني كرد. بعد از انقلاب در گناباد همين شغل نانوايي با پدر را ادامه داد تا اينكه در دوران دفاع مقدس به جبهه اعزام شد و مدتي در جبهه بود. سرانجام در عمليات حاج عمران و در ماه مبارك رمضان سال 1365 بر اثر تركش خمپاره دشمن بعثي به فيض شهادت نائل گرديد.

    نامه اي از بهشت

    با درود و سلام به پيشگاه يگانه منجي عالم بشريت قائم بر حق مهدي آل محمد و نايب بر حقش بت شكن و سالار شهيدان كه به ما از خودگذشتگي و جانفشاني در راه اسلام و قرآن آموخت. و سلام بر شهيدان و معلولين و مجروحين و سلام بر شما خانواده محترمم كه از آمدن من به جبهه هيچگونه نگراني نداشتي و مرا گذاشتيد در راه اسلام و قرآن به هدف خود برسم و بر پدر و مادر مهربانم كه روز و شب زحمتم را كشيدند و مرا پرورش دادند از همسرم ميخواهم كه مرا ببخشد اي همسرم با بچه هايم به خوبي رفتار نمائيد.در عزاي من مبادا كسي خم به ابرو بگيرد. شهادت من در مقابل اسلام هيچ نيست.

    63/02/24دعاگوي شما علي دائمي

    شميم شهيد

    بوي نان گرم سنگك فضاي كوچه را گرفته بود. سوز سرما خودش را از درزهاي در قديمي و چوبي به درون خانه مي كشيد. كوبه ي در، همچون مشتي گره خورده در پنجه ي گرم و آشناي مرد بر سينه و دل آهنين در كوبيده شد و صداي آن در فضاي خانه. پيرزن به زحمت چارقدش را به سر كرد و با خوشحالي صدا بلند كرد«كيه، كيه؟ اومدم،» كلون در با صداي اصطكاك چوب كشيده شد و با باز شدن در هيكل درشت و مهربان مرد جوان در قاب در نمايان شد-«سلام مادر! بفرماييد، قابل شما رو نداره»-«دستت درد نكنه ننه! خدا خيرت بده، خدا به عمرت بركت بده! پسرم آخرش به من نگفتي كه آخه اسم و رسمت چيه؟»-«مادر اسم و رسم چه دردي رو دوا مي كنه ان شاء الله بنده خدا، اينم يكم پول بفرماييد قابل شمارو نداره» دسته پول نسبتاً نو و مرتب در دستان زمخت پيرزن قرار گرفت و گويا گرمي اشك در چشمانش. بالاخره در تاريك و روشن روزگار يك شب ديگر كه غريبه ي آشنا بسته اي چاي براي پيرزن آورده بود.زن همسايه او را ديده و از او احوال پدر و مادرش را پرسيده بود پيرزن كه گويا معماي هميشگيش حل شده بود، اسم«شاطرعلي» را چندبار زمزمه كرد و با تبسم در خانه را بست. در نمازهاي گاه و بيگاه، پيرزن شاطرعلي را به اسم دعا مي كرد. روزها گذشت ديگر كمتر خبري از شاطرعلي مي شد.«آخر مي گفتند به جبههرفته است. روزي هم خبر شهادت اين جوانمرد در فضاي غمبار روستا پيچيد و وقتي پيرزن خبردار شد در تشييع جنازه شركت كرد و همچون مادرش بر مزار اوگريست و گريست.((باز آفريني از نشريه كنگره سرداران شهيد و نشريه راسته بازار))

     

    گردآورنده : سید جلال موسوی

     

    نظرات  

     
    علی   دائمی
    0 #1 علی دائمی در تاریخ: سه شنبه 01 مهر 1393 ، ساعت 09:07 ق ظ
    سلام
    سایت روستای کوچنان
    http://www.koochenan2.blogfa.com/
    اماده تبادل لینک میباشد
    مسئول سایت:علی دائمی
     

    ارسال نظر

    کد امنیتی
    بارگزاری مجدد