• امروز سه شنبه, 27 آذر 1397 - Tue 12 18 2018
  • شورای اسلامی روستای باغ آسیا

    مقاله ها

    متن ارسالی کاربران :برای بانو باصری

     غروب یکشنبه خبر فوت بانو کربلایی کبری باصری همسر مرحوم کربلایی محمد باصری را شنیدم .باورم نمیشد هنوز یک هفته از برگزاری مراسم اولین سالگرد فوت همسرشان نگذشته بود . تقریبا همه میدانند که این عزیز درمجلس اباعبدالله الحسین (ع) در مسجد و رو به قبله درحالی که...

    غروب یکشنبه خبر فوت بانو کربلایی کبری باصری همسر مرحوم کربلایی محمد باصری را شنیدم .باورم نمیشد هنوز یک هفته از برگزاری مراسم اولین سالگرد فوت همسرشان نگذشته بود . تقریبا همه میدانند که این عزیز درمجلس اباعبدالله الحسین (ع) در مسجد و رو به قبله درحالی که دست ادب بر سینه داشت آرام جان داد.علت چیست که اینگونه زیبا زندگی جاودانه را آغاز کرد؟! درست شب میلاد حضرت زینب میشود اولین شب خاک سپاری این بانو. چه مناسبتی دارد فقط خدا میداند. این بانو در ایام دفاع مقدس در شرایط سخت گذشته درحالی که همسرش و پسر ارشدش در جبهه ها خدمت میکردند مانند کوه پشت سرشان ایستاده بود . وقتی تازه دختر کوچک خانواده به دنیا آمده بود ، زمزمه هایی در مورد شهید شدن همسر به گوشش رسید اما قاطعانه و با ایمان قلبی در جواب مردم میگفت خون همسر من از خون شهید عباس باصری که دستش قطع شد یا شهدای کربلا و علی اکبر امام حسین (ع) که رنگین تر نیست و صبور بود و صبور. درحالی که پسرش در سرمای کردستان با حملات دشمن دست و پنجه نرم میکرد صبوری میکرد.بالاخره جنگ تمام شد و آنها که رفتند جاودانه شدند و آنهایی که برای سازندگی برگشتند روسفید شدند در این بین جراحت های قلب کربلایی محمد که جوانان مانند گل را در قسمت تعاون پاره پاره ، سربریده ، سوخته ، بی دست و پا و شکنجه شده کنارهم میچید قوت گرفت و دردهای جسمی و روحی آغاز شد .روزی شخصی به کربلایی گفته بود شما که سال ها در جنگ بوده اید پرونده تشکیل دهید و برای درمان خود استفاده کنید .کربلایی طوری خشمگین می شود که همه تعجب میکنند و فریاد میزند من فقط برای خدا به جنگ رفتم. کربلایی سال های زندگی خود را با پول حلال و رزق پربرکت کشاورزی و دامداری گذراند و این بانو هم دوشادوش این مرد فرزندان را به ثمر رساند تا اینکه کربلایی در بستر بیماری افتاد و بازهم این بانو و فرزندان ، زینب وار پرستارش بودند تا اینکه سال گذشته (1392) این یادگار سال های دفاع مقدس برای همیشه از میان ما رفت.و حدود یکسال بعد اوایل اسفند ماه درست در ساعتی که هرهفته در جلسه ی قرائت قرآن منزل شهید دائمی شرکت میکرد روح این بانوی ایثارگرو مهربان نیزآرام گرفت. در مراسم خاک سپاری ، آسمان می بارید شاید قطرات اشک فرشته ها بود که در سرمای بی مهری زمین به برف تبدیل شد و بر سر و روی تشییع کنندگان می نشست . اشک امانم را بریده بود نه برای این بانو چرا که او عاقبتش به خیر شد ، نه برای فرزندانش چرا که آنها چون خود اوکوه صبر و مقاومت هستند . بلکه برای خودم که روزی همین مسیر را باید طی کنم ولی هنوز از خواب شیرین غفلت بیدار نمیشوم . خداوند به همه ی بازماندگانش صبر و اجر عنایت کند و چه خوب است که روز یکشنبه هفتمین روز از درگذشت این عزیز دورهم جمع شویم و تسلای دل بازماندگانش گردیم . روحش شاد و با زینب کبری محشور باد.

    تشکر از سرکار خانم رضازاده که همواره با ارسال متن های زیبایشان ما را همراهی مینمایند.

    از خداوند متعال برای مرحومه کربلایی کبری باصری و همسرشان طلب رحمت و مغفرت داریم .ان شاالله که در سایه ی لطف این دو عزیز سفرکرده ماهم عاقبت به خیر شویم

    نظرات  

     
    اسماعيل
    +1 #19 اسماعيل در تاریخ: پنج شنبه 21 اسفند 1393 ، ساعت 05:12 ب ظ
    با سلام و احترام
    من عذر خواهي مي كنم از نويسنده محترم چون ايشون اين مطلب رو نوشتن من هم خواستم اين مطلب رو بنويسم و به نوعي به خانمها بگم كه ميشه با الگو برداري از اينگونه افراد و با دقت بيشتر به زندگيشون اهميت بدن و مهمترين مسئله زندگيشون كه محيطي ايمن براي خانواده است بپردازند و درجواب samane بايد بگم كه متاسفانه من واقعيت رو عرض كرم و مطمئنم كه در بيشتر خانواده ها اين مسئله هست و و البته تقدير ميشه ازاونها ( اگه كاري انجام بدن ) و بنظرم توقع كمي نباشه از همسرشون كه ده تا دوازده ساعت به خاطر ارامش اونها داره كار مي كنه كه اونها در كنار بخاري استراحت كنند و شب كه بر ميگرده بخوان در ازاي كارهاي منزل كه به نوعي وظيفه اونهاست اينجور كوتاهي كنند.
    خانمها متاسفانه با درك اشتباهي كه از زندگي دارند حاضرن سه ساعت با تلفن با مامان و آبجي جونشون صحبت كنند اما حاضر نيستند نيم ساعت وقت بزارن و اطراف خودشون رو مرتب كنند.
     
     
    samane
    0 #18 samane در تاریخ: چهارشنب 20 اسفند 1393 ، ساعت 10:12 ب ظ
    سلام اقا اسماعیل اگر شما در ارتباط با همسرتان مشکل دارین حق ندارین راجع به همه ی زن ها اینطور غیر منصفانه نظر بدهید.
    زن هایی کم نیستند که هم کار بیرون خانه انجام می دهند هم در خانه کدبانویی بی نظیرند.
    اقا اسماعیل اگر یک بار با دیدن خانه تمیز تشکر می کردید شاید اکنون خانه ات را اینگونه نمی دیدید.
    تاسف شما به خاطر ارتباط غلط با همسرتان است.
     
     
    قاسم
    0 #17 قاسم در تاریخ: دوشنبه 18 اسفند 1393 ، ساعت 10:12 ق ظ
    با تشكر از خانم رضازاده و تسليت به خانواده باصري
    صحبت هاي اقا اسماعيل هم جالب بود و من دلم براش سوخت به خانمها هم توصيه مي كنم به جاي اين شعرها و حرفها يكم به زندگيشون اهميت بدن مقام زن مقام كمي نيست لطفاً جدي باشند
     
     
    رضا
    0 #16 رضا در تاریخ: شنبه 16 اسفند 1393 ، ساعت 10:12 ب ظ
    از کجا شروع شد به کجا داره میرسه؟...
    یواش یواش متنها خیلی داره عشقولانه میشه.
     
     
    @@@
    +3 #15 @@@ در تاریخ: شنبه 16 اسفند 1393 ، ساعت 08:12 ب ظ
    روحشان شاد.....
    متن بسیار زیبایی بود.باتشکر از خانم رضازاده
     
     
    am
    +3 #14 am در تاریخ: شنبه 16 اسفند 1393 ، ساعت 01:12 ب ظ
    ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ ﻧـﺎﺯ ... ﻣﺮﺩ ﯾﻌﻨﯽ ﻧﯿــﺎﺯ ...
    ﻣﺮﺩ ﯾﻌﻨﯽ ﺑﺎﯾﺪ ، ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ ﺷﺎﯾﺪ ...
    ﻣﺮﺩ ﯾﻌﻨﯽ ﺳﺎﺧﺘﻦ ،ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ ﺳﻮﺧﺘﻦ ...
    ﻣﺮﺩ ﯾﻌﻨﯽ ﺩﻟﺪﺍﺭ ،ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ ﺩﻟﺪﺍﺩﻩ ...
    ﻣﺮﺩ ﯾﻌﻨﯽ ﺁﺭﯼ،ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ ﮔﺎﻫﯽ…
    ﻣﺮﺩ ﯾﻌﻨﯽ ﺩﻡ، ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ ﺑﺎﺯ ﺩﻡ…
    ﻣﺮﺩ ﯾﻌﻨﯽ ﺳﺨﺎﻭﺕ ،ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ ﺻﺪﺍﻗﺖ .…
    ﻣﺮﺩ ﯾﻌﻨﯽ ﺳﺎﺧﺘﻦ ،ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ ﺳﻮﺧﺘﻦ ...
    ﻣﺮﺩ ﯾﻌﻨﯽ ﺑﯿﺎﺭﺍﻡ ،ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ ﺑﯿﺎﺳﺎﯼ…
    ﻣﺮﺩ ﯾﻌﻨﯽ ﯾﮏ ﺟﺮﻋﻪ ﻫﻮﺱ،ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ ﺟﺎﻡ ﻟﺒﺮﯾﺰ ﻧﻔﺲ…
    ﻭ ﻣﺮﺩ ﯾﻌﻨﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮏ ﻭﺍﮊﻩ ﻭ ﺁﻧﻬﻢ "ﻣﺮﺩ " ......
    ﻭ ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮏ ﻭﺍﮊﻩ ﻭ ﺁﻧﻬﻢ "ﻋﺸـﻖ"

    همانقدر كه زن را باید فهمید ...
    مرد را هم باید درك كرد ...
    همانقدر كه زن "بودن" میخواهد ...
    مرد هم "اطمینان" میخواهد ...
    همانقدر كه باید قربان صدقه ی روی بی آرایش زن رفت ...
    باید فدای خستگی های مرد هم شد ...
    همانقدر كه باید بی حوصلگی های زن را طاقت آورد ...
    كلافگی های مرد را هم باید فهمید ...
    خلاصه "مرد" و "زن" ندارد ....
    به نقطه ی "مــا" شدن كه رسیدی ...
    بهترین باش برایش ...
    بگذار حس كند هیچكس به اندازه تو دركش نمیكند ...
     
     
    زهره
    +2 #13 زهره در تاریخ: شنبه 16 اسفند 1393 ، ساعت 08:12 ق ظ
    ﺯﻧﺎﻥ ، ﻣﻮﺟﻮﺩﺍﺕ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ :
    - ﻣﻘﺎﻭﻡ ﺟﻠﻮﻩ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ؛ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﯿﮑﻪ ﮐﻮﭼﮑﺘﺮﯾﻦ ﻣﺸﮑﻼﺕ
    ﺭﺍ ﺩﻭﺍﻡ ﻧﻤﯽ ﺁﻭﺭﻧﺪ.
    - ﺳﺎﺩﻩ ﻭ ﺯﻭﺩ ﺑﺎﻭﺭ ﺟﻠﻮﻩ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ؛ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﻫﯿﭻ ﺩﺭﻭﻏﯽ
    ﺭﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﻤﯿﮑﻨﻨﺪ .
    - ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﮑﺎﺭ ﺟﻠﻮﻩ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ؛ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﻫﯿﭻ ﺍﻫﺎﻧﺘﯽ ﺭﺍ
    ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﻤﯿﮑﻨﻨﺪ.

    اما ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﯼ ﺭﺍﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺪﺍﺭﻧﺪ :
    - ﺩﺭﻭﻍ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﻣﯿﻔﻬﻤﻨﺪ، ﺍﻣﺎ ﺑﺎﻭﺭ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ .
    - ﻣﺸﮑﻼﺗﺶ ﺭﺍ ﻣﯿﺒﯿﻨﻨﺪ، ﺍﻣﺎ ﺩﻭﺍﻡ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﻧﺪ.
    - ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﺎﺗﺶ ﺭﺍ ﻣﯿﺒﯿﻨﻨﺪ، ﺍﻣﺎ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ.
    - ﺯﯾﺮﺍ ﺻﺎﺩﻗﺎﻧﻪ ﻋﺸﻖ ﻣﯽ ﻭﺭﺯﻧﺪ.

    ﺳﺮﺕ ﺭﺍ ﺑﺎﻻ ﺑﮕﯿﺮ .. .
    - ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ؟ !
    - ﺍﯾﻦ، ﮐﻢ ﻣﻘﺎﻣﯽ ﻧﯿﺴﺖ. ....
    - ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﺘﻮﺍﻧﯽ ﺑﯽ ﻣﻨﺖ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﺎﺷﯽ. ..
    - ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺁﻏﻮﺷﺖ، ﺍﻣﻦ ﺗﺮﯾﻦ ﻣﻨﺰﻟﮕﺎﻩ ﺧﺴﺘﮕﯽ ﻫﺎﯼ ﯾﮏ
    ﻣﺮﺩ ﺑﺎﺷﺪ . ...
    - ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ. ...
    ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ ﻧﺸﺎﻥ ﺑﺪﻫﯽ ﺳﻨﮕﯽ . .
    ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻓﺎﺵ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯿﺖ ﺭﺍ .... .
    ﺗﻮ ! - ﻋﺎﺷﻖ ﮐﻪ ﻣﯿﺸﻮﯼ ... .
    ﺍﺯ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﺖ
    - ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯿﺸﻮﺩ. ....
    - ﻭ ﺍﯾﻦ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺍﺳﺖ
    ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺍﺷﺘﻨﺶ
    ﻣﺮﺩ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫد
    - ﻣﺠﻨﻮﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ .
     
     
    زهره
    +1 #12 زهره در تاریخ: شنبه 16 اسفند 1393 ، ساعت 08:12 ق ظ
    زیبا ترین نوشته های آیت الله سیدهادی مدرسی درباره زن
    زن: مانند قهوه است که اگر به آن اهمیت ندهی سرد می شود حتی در احساسش.
    هنگامی که ساکت شود در برابر محبوب خود کلمه ها بصورت اشک ها سرازیر می شود آنموقع انسانیت و لطافت او بیشتر می گردد.
    زن: ابتدا از نزدیک شدن به تو میهراسد اما در پایان میگرید وقتی ازش دور شوی کیست که او را درک کند.
    زن: تقاضای محال از تو ندارد وفقط او می خواهد تو همان مردی باشی که برای خواهر خودت آرزو میکنی.
    نصف زیبایی زن در عکس العمل او نمایان میشود مانند سرخ شدن دو گونه اش ، برق زدن دو چشمش و پنهان شدن سخنانش در جنبش دو دست بهم پیوسته از شرمش.
    زن: یا نیرنگی بی حد و مرز، یا عشقی بی پایان است.
    اگر در حق او ناروایی کنی به تو نارو خواهد زد اما اگر دوستش بداری عاشق است.
    واین تو هستی که راه او را معین می سازی.
    زن عاشق یک گل سرخی است که بدون مقدمه داده می شود و او را در لحظه خشم آرام می سازد.
    بهمان اندازه که عاشق می شود رشک میبرد بهمین دلیل هر زنی که بینهایت رشک میبرد بینهایت عاشق است.
    زن: درمان می کند در حالیکه بیمار است، دردمندی میکند درحالیکه اندوهگین است
     
     
    فروغ فرخزاد
    +6 #11 فروغ فرخزاد در تاریخ: جمعه 15 اسفند 1393 ، ساعت 08:12 ب ظ
    پدرم میگفت: زن باید گیسوانش بلند و چشمانش درشت باشد!
    مادرم، هرگز موى بلند نداشت
    و چشمانش دلخواه پدرم نبود..!
    مادرم میگفت: زیبایى براى مرد نیست..!!
    مرد باید ،دستهایش زمخت ،
    و گونه هایش آفتاب سوخته باشد..!
    پدرم ،زیبا و جذاب بود،
    نه دستان زمختى داشت و نه گونه هاى آفتاب خورده..!
    ولى هرگز نگفتند،
    كه زن باید عاشق باشد،
    و مرد لایق..!
    عشق را سانسور كردند..!
    من سالها جنگیدم
    تا فهمیدم كه بى عشق ،
    نه گیسوان بلندم زیباست و نه چشمان سیاهم..!
    و نه مردى با دستان زمخت و گونه هاى آفتاب سوخته ،
    خوشبختیم را تضمین میكند..!
     
     
    همدهی
    0 #10 همدهی در تاریخ: جمعه 15 اسفند 1393 ، ساعت 08:12 ب ظ
    سرقبر من کجاست؟!!
    مکانی تفریحی جذاب و دیدنی که آقایون برای تعطیلات نوروزی به خانوماشون وعده میدن...!
    تعطیلات کجا بریم؟
    سرقبر من
    ;-)
    .
    .
    آقا اسماعیل حتما یه جای کار ایراد داره همه تقصیرارو هم گردن خانوما نندازین و یکطرفه به قاضی نرید
     

    ارسال نظر

    کد امنیتی
    بارگزاری مجدد