• امروز جمعه, 09 خرداد 1399 - Fri 05 29 2020
  • شورای اسلامی روستای باغ آسیا

    مرور خاطرات یکی ازاولین جانبازان دوران انقلاب در شهرستان گناباد

    به باغ آسیا می رویم وسراغ خانه اش را می گیریم ، ( مردی می گوید، روبروی مسجد)آدرس به راحتی پیدا می شود ، از قبل هماهنگ کرده ایم، وارد حیاط بزرگ خانه می شویم،حیاط وسیع و پر درختی که بوی زمستان می دهد ،حاج آقا در اتاق منتظر ماست ، بر خلاف همه ی اشتیاق و عجله ای که برای شنیدن خاطرات داریم ، سرد و معمولی است اما بالاخره راضی می شود به سوالاتمان پاسخ گوید و چقدر حیف می شود، وقتی می فهمیم زمان و توان ما برای چاپ صحبت های اولین جانباز انقلاب در گناباد چقدر محدود است.


     

    خودتان را معرفی کنید

    محمد باصري هستم فرزند مراد، درسوم فروردين سال 1320شمسي در روستاي باغ آسيا گناباد به دنيا آمدم , در 6سالگي قرآن را تعليم گرفتم و به اتفاق برادرانم ميرزا حسن و ميرزا حسين به دبستان ابتدايي روستاي بيلند مي‌رفتيم, سپس در كار فرش بافي و طراحي نقش و صباغي در رنگرزي نخ پشم براي فرش دستباف، تمام فنون فرش بافي، طراحي نقش، رنگرزي، گياهي در سطح اعلا تعليم گرفتم.

    چه شد كه تصميم گرفتيد درس طلبگي بخوانيد؟

    پدرم در مركز گناباد فرش فروشي داشت علاوه بر حسابرسي بيش از 25نفر بافنده‌ي فرش كه رسيدگي مي‌كردم در مغازه‌ي پدرم محاسباتش را عهده‌دار بودم، چون پدرم به علما و روحانيون علاقه‌ي زيادي داشت، آنها متقابلاً به منزل پدرم مي‌آمدند، در خود محل آقاي شيخ علي رجايي و حاج سيد علي نقي باغسياهي مرتب در طول هفته قرائت قرآن و قرائت نماز تعليم مي‌دادند،‌ فقط شب‌هاي شنبه مجلس نداشتند، علاوه بر علماي محل پدرم با حضرت آيت ا... فيض كه مسئول حوزه‌ي علميه كاخك بودند و حجة الاسلام و المسلمين حاج شيخ غلامرضا نصيري كه موسس حوزه‌ي علميه گناباد بودند و حجةالاسلام والمسلمين آقاي حاج شيخ عفيفي كه مسئول و مدرس حوزه‌ي علميه‌ي بيدخت بودند ارتباط خوبي داشتند، در آن موقع علما از كساني كه به مناسبت اعياد خدمتشان مي‌رفتند بازديد مي‌كردند، اين ارادت پدر موجب شد كه من به طلبگی علاقه مند بشوم, عده‌ي زيادي از علما، به پدرم پيشنهاد مي‌كردند كه 5پسر داري اين يكي را به حوزه‌ي علميه بفرست قبول نمي‌كرد،‌ آخر الامر جمعه‌اي در نماز جماعت موسس حوزه‌ِ علميه‌ي گناباد شركت كرده و پس از اقامه‌ي نماز, قرائت نمازم را نزد ايشان خواندم، مرا شناختند. فرمودند تو تقاضاي طلبه‌گي داري؟‌ گفتم پدرم در جواب آقايان زيادي جواب منفي داده, اين استاد فرمود حاضري مثل من عبا و قبا بپوشي و درس حوزه هم بخواني و به حسابهاي كاركنان پدرت و امور فرش بافي هم ادامه دهي؟ جواب مثبت دادم.

    روز يكشنبه پدرم به من گفتند آقاي حاج شيخ غلامرضا نصيري را از كجا پيدا كردي؟ از من قول گرفته كه كارهاي مربوط به فرش و حسابرسي و كاركنان را كما في سابق رسيدگي كني و در روزي 2ساعت خدمت آقاي نصيري براي درس بروي، در نتيجه از روز يكشنبه خدمت حاج آقاي نصيري بزرگ براي گرفتن درس شروع كردم آن موقع 13سال داشتم .

    در آن دوران وضعيت حوزه چگونه بود؟

    در طبقه‌ِ دوم منزل حاج اقاي نصيري بزرگ كه ساختمان كلنگي بود تعداد زيادي درس مي‌خواندند، مي‌توانم بگويم بيش از 50تن از فضلا در همان منزل بالايي خدمت ايشان درس مي‌خواندند. از جمله حاج آقاي سخنور ،حاج سيد حسين ثانعي شهري ،آقاي طالب الحق شهري ،آقاي سالاري جويمندي ،آقاي دانشور مندي , آقاي تقوي مندي ،آقاي رجايي رهني ،آقاي صمد زاده قنبر آبادي ،آقاي نبي زاده جويمندي ،آقاي فرزانه بيمرغي (امام جمعه موقت مشهد )و دهها تن ديگر از شخصيتهاي علمي كه در حال حاضراز بهترين شخصيتهاي علمي و براي نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران مسمر ثمر مي‌باشند

    در دوران ستمشاهي طلبه‌ها در منزل حاج آقاي نصيري در مزيقه بودند و مدرسه‌ِ علميه‌ي گناباد در اختيار آموزش و پرورش به عنوان دبيرستان دخترانه بود كه با همت آيت ا... فيض و حجة الاسلام مدني ناشر الاسلام گنابادي ، مدرسه را از آموزش و پرورش تحويل گرفتند، البته رئيس اوقاف متدين و با شهامتي بود به نام رحيمي قوچاني كه خيلی كمك كرد و مدرسه در اختيار حاج آقاي نصيري قرار گرفت

    اوضاع كشور در آن زمان چگونه بود؟

    من قبل از ظهر به درس حاج آقاي نصيري مي‌رفتم و همزمان نماز جماعت ظهر را در مسجد جامع جديد خوانده براي نهار در خدمت پدرم بودم چون پدرم با علما، روحانيون شخصيتهاي اداري تماس داشت من به وسيله‌ي پدرم با اقشار مختلف كه از بيرجند، مشهد، تهران در رابطه با فرش به گناباد مي‌آمدند آشنا شده و بيشتر كاركنان اداري گناباد از فرش‌هاي پدرم ديدن مي‌كردند، لذا اطلاعات عمومي من به اين وسيله زيادتر از برادران ديگرم بود، خوب يادم هست حادثه‌ي كودتاي ننگين 28مرداد 1332كه با سالهاي اول تحصيلي‌ام همزمان بود در تهران قبل از ظهر به حمايت از فتواي آيت ا... كاشاني و تبعيت از دكتر محمد مصدق مرگ بر شاه مي‌گفتند و شاه از ايران فرار كرده و سپس با كوتاي ننگين و دادن پول به دهها افراد بي‌دين كه در رأس آنها آمريكاي جنايت كار بود ، روز بعد جرايد نوشتند زنده باد شاه وبه خانه‌هاي آيت ا... كاشاني و مصدق ريخته وآنها را دستگير و سرانجام به شهادت دكتر فاطمي انجاميد.

    همچنين قضيه‌ي لوايح 6گانه و اصلاحات ارضي و توطئه‌هايي كه جهانخواران داشتند آن زمان مطرح بود و مرداني كه از جرايد و اخبار و امور سياسي مطلع بودند بيشتر روزها بعد از نهار در مغازه‌ي پدرم براي حوادث گوناگون تحليل‌هايي داشتند . در اول فروردين 1342كه مصادف با عاشوراي حسيني بود زائران حضرت فاطمه‌ِ معصومه در مدرسه‌ِ فيضيه‌ي قم پاي سخنراني حضرت آيت ا... خميني مي‌نشستند و در پايان سخنراني زائرين و عزاداران حسيني همراه با علما و فضلا و طلاب عليه محمد رضاي خائن تظاهرات و شعار می دادنند

    يادم هست در آن زمان در شهرستان گناباد چند شخصيت علمي در دبيرستانها تدريس مي‌كردند و مجله‌ِ مكتب اسلام كه توسط آيت ا... سبحاني و آيت ا... مكارم شيرازي و ديگر نويسندگان برجسته‌ي حوزه به نام مكتب اسلام در سطح شهرستان تقسيم مي‌شد

    كه بيشتر اين اساتيد و دبيرها مقلد حضرت امام خميني بودند، (لازم مي‌دانم اسم آنان را بياورم آقاي دكتر علي انضابي نژاد ليسانس آقاي عسكري معلم و ليسانس و دهها ليسانس ديگر از خود شهرستان گناباد و از خارج كه در اين شهر در ادارات مختلف بودند) جلسه‌ تفسير قران محرمانه داشتند و اطلاعيه‌هاي حضرت امام و بعضي روزنامه‌ها را از طريق آنها دريافت مي‌نمودم. و در محل باغ آسيا شب‌ها خدمت استاد بزرگ حاج آقاي رجايي صدرالذكر در منزل مرحوم حاج سيد علي نقي باغ آسيایي بعد از جلسه‌ي قرآن و تعليم نماز و احكام در منزل آقاي باغ آسیایی با روشن كردن چراغ توري در بيشتر شب‌ها با حاج آقاي رجايي كه خيلي خوش خط بودند، تمام اعلاميه‌ها را با گذاشتن كاربن تكثير مي‌نموديم و محرمانه در سطح شهرستان بين معلمين و شخصيتهاي اداري كه مقلد حضرت امام بودند توزيع مي‌شد، و آنها هم شب‌ها به طور محرمانه تكثير و بين روساي ادارات و دانش آموزان تقسيم مي‌كردند و در سطح شهرستان گناباد هم مجله‌ي مكتب الاسلام كه تقسيم مي‌شد ضميمه‌‌ي آن مجله‌ها اطلاعيه‌هاي حضرت امام و ديگر آقايان از قم تقسيم مي‌شد .خوب يادم هست كه هر وقت شهيد كامياب به گناباد مي‌آمدند شب در منزل حاج آقاي سرشار خياط همگي شركت داشته و تصميماتي گرفته می شد تا به مناسبتهايي كه مي‌شود از گويندگان مشهد و قم دعوت كنیم تا سطح آگاهي توده‌ي مردم به ويژه قشر تحصيل كرده بر جنايات رژيم ستم شاهي روشن شود

    شما در این زمان چه فعالیتهایی می کردید؟

    پدرم براي اينكه مرا از اين فعاليتها به نظر خودش مشغول كند پيشنهاد ازدواج كرد امامن نظرم رفتن به نجف اشرف بود, پدرم به طور صحيح در خدمت همه‌ِ علمايي كه گفتم ,مي‌گفت ما بايد فرش بافي، فرش فروشي،‌كشاورزي و خلاصه وضع اقتصادي مردم را تامين كنيم تا وضع تجارت و ديگر امور رونق داشته باشد و اين مردم كه مقلد مراجع تقليد هستند بتوانند وجوهات شرعيه بدهند تا حوزه‌هاي علميه تقويت شود, لذا چون امر پدر بود در 1342همان بهبوهه‌ي درگيري عمال رژيم با حضرت امام و حوزه‌هاي علميه‌ي قم و ساير حوزه‌ها من ازدواج كرده به تمام فعاليتهايي كه براي پدرم در رابطه با فرش بافي و حسابرسي و امور كشاورزي بود ادامه مي‌دادم و شخصاً خودم در منزلي كه تازه ماه‌هاي اول ازدواجم را می گذاراندم دار قالي گذارده و چند تن خانواده‌‌ي مستضعف را مشغول فرش بافي نمودم. در همين ايام حضرت حجةالاسلام سيد مرتضي قايني اصفهاني (امام جمعه فعلي قاين )به شهرستان گناباد براي سخنراني (منبرهاي عمومي)تشريف آورده و در مدرسه در اتاق اينجانب بودند.

    آقاي اصفهاني وضع حوزه علميه نجف را تعریف نموده و ما را براي رفتن نجف تشويق مي‌نمودند البته حجةالاسلام و المسلمين آقا سيد حسين حاج وثوق (امام جماعت زيبد )البته حجةالاسلام حاج آقاي مدني (ناشر الاسلام گنابادي) و حاج آقاي دانشور و حاج آقاي تقوي كه از نجف برگشته بودند و عازم نجف بودند تعدادي از ما طلبه‌هاي گنابادي را براي رفتن به نجف آماده كردند كه در خرداد 1344 از طريق ابادان به صورت قاچاق به نجف رفته، اول در مدرسه‌ي قوام شيرازي و سپس در جامعه النجف المدينه مشغول تحصيل شدم. با توجه به اينكه داراي همسر و يك فرزند بودم در راه نجف اشرف دو تن از مراجع بزرگ سبب شدند كه من 18ماه در نجف ماندم، در كنار شط كوفه، صبح چهارشنبه عازم جامعة النجف بوده در انتظار ماشين واحد بودم . البته يك رفيق همراه بنام آقاي حاج حسين عبدالعلي باغ آسيایي همراهم بود , ماشين واحد آمد با دو سيد سوار شديم، در خدمت آنان سوار ماشين واحد شده داخل ماشين يكي از آنها فرمود: من آيت‌الله سيد علي حسيني سيستاني هستم (همين آيت‌الله عظمي سيستاني فعلي كه در نجف اشرف مرجع تقليد عام هستند) آقاي سيستاني حاج عبدالعلي را قانع كرد که شما بعد زيارت دوره نجف- كربلا- كاظمين- سامرا به ايران برو ،آقاي باصري را مي‌برم به حجة‌الاسلام والمسلمين آقاي حاج سيد محمد موسوي كلانتر در جامعة‌النجف معرفي مي‌كنم ،تا حال كه به نجف آمده‌ از فرصت حداكثر استفاده را بكند، مرا به جامعه برده معرفي فرمودند. آنجا گفتند: ما شرايط داريم ، امتحان ورودي و در طول سال چند نوبت امتحان. اگر امتياز بالا بياورند جايزه هم مي‌دهيم. مدت 18ماه در جامعة‌ النجف به تحصيل حوزه ادامه دادم كه يكي از اين اساتيد من آية ا... العظمي آقا سيد محمود شاهرودي و پسرشان آية ا... سيد محمد شاهرودي و آية ا... العظمي آقا سيد ابوالقاسم و آية العظمي آقا سيد عبدالله ميرزايي آشنا شده و پس از اين مدت مدرسين حوزه‌ي علميه نجف گواهي كردند كه محمد باصري باغ آسيايي از محصلين حوزه‌ي علميه نجف مي‌باشد بر اساس آن گواهي و تقاضاي شخصي خودم سر كنسولي ايران در كربلا گذرنامه‌اي به نام من صادر كرد و محل اقامت را نوشت نجف اشرف. من بر اساس داشتن اين گذرنامه‌ي اقامتي توانستم از ايران همسر و يك فرزندم را بیاورم و مجدد به حوزه‌ي علميه نجف برگردم. چون جامعة‌النجف شرايطي داشت كه از آن جمله متأهيلين بايد به مدارس ديگر نجف منتقل شود كه منتقل شدم به مدرسه‌ي بزرگ مرحوم آية ا.. العظمي آقا سيد كاظم يزدي. در نجف منزل اجاره كردم و تا آخر سال 1346شمسي در نجف مشغول درس بودم چون پدرم سكته ناگهاني كرد و تاجر فرش بود براي حصر وراثت ورگيها به مطالبات و ديدنش به گناباد آمدم.

    آقايانی كه پدرم به آنها ارادت داشت براي تسليت و دلداري و همكاري می آمدند كه ضمن ديد و بازديدها ودر جلسات محرمانه که قبل از نجف هم داشتم در مركز شهر گناباد-قصبه‌ي شهر بهاباد -رهن -روستاي سنو -تبليغات خود را كما في السابق ادامه می دادیم و اطلاعات لازم را به تحصيل كرده‌ها و مقلدين حضرت امام خميني منتقل و اطلاعات كافي براي مبارزه با رژيم ستم شاهي به آنها در جلسات منتقل مي‌كردم. توقفم در گناباد تا نهم شهريور 1347كه مصادف با زلزله کاخک بود ادامه یافت.

    آیا در زمان زلزله در گناباد بودید؟ از آن روزها برایمان بگویید.

    زلزله‌اي بعد از ظهر نهم شهریور كاخك و بخشهايی از قاينات -خضري -كارشك وبسكاباد را لرزاند که همانطور که اطلاع دارید افراد زیادی در این حادثه کشته و مصدوم شدند و فردای آن روز یعنی 10شهريور 1347ساعت ده صبح زلزله‌‌اي بالاي 6ريشتر فردوس و توابعش را ويران كرد که من در آن موقع ضمن رسيدگي به زلزله زدگان، پيامها،‌ اطلاعيه‌ها و توصيه‌هاي امام را مي‌توان گفت منتقل می نمودم. در آن زمان موسس حوزه‌ي علميه گناباد استاد من حاج شيخ غلامرضاي نصيري بزرگ با پسر برادر و 2پسرشان در مدرسه‌ي علميه مستقر بودند و حجةالاسلام مدني ناشر الاسلام گنابادي در حسينيه‌ي گناباد مستقر بودند، كمك‌هايي را كه از طريق بازاريها و خيرين كه از تهران، مشهد و جاهاي ديگر مي‌رسيد اول به شير خورشيد مي‌دادند. آقاي حاج علي آقاي توكلي ايشان به داخل باغ منزل پدر زنم در باغسياه امدند و گفتند جلسه‌ي براي رسيدگي به بازماندگان حادثه‌ِ زلزله تشكيل شده و مسئولين وقتي با هلي كوپتر كه از مناطق آسيب ديده بازديد كرده بودند،‌ بازماندگان حادثه‌ي نظر دارند كه چون آقاي باصري به ما رسيدگي كرده و بر مردگان ما نماز خوانده او را بگذاريد براي ما بماند و از ايشان بخواهيد كه به نجف برنگردند. ضمناً حاج آقاي توكلي كه مسئول شير خورشيد بودند در جريان تبليغات من قبل از نجف و بعد از نجف بود, داخل ماشين بين راه به من گفت آقاي دانش طلب رئيس دادگستري که از مقلدین امام هستند اصرار کردهاند که باصری را دعوت کنید , سوء استفاده نشود , نمی خواهم از رژیم تعریف کنم اما تاریخ هم نباید تحریف شود , به اتفاق رئیس شیر خورشید با چند تن ديگر وارد جلسه‌ِ شير خورشيد شديم، هويدا، تيمسار بهروز، سرهنگ رجب زاده، دكتر خطيبي رئيس شير خورشيد كل كشور، معاونينش و 3زن كه مي‌گفتند همسر، خواهر و مادر همسر محمد رضا پهلوي هستند هم در جلسه بودند. تمام آنها حركت كرده و از جاي خودشان بلند شدند وبه خاطر خدماتی که برای زلزله زدگان انجام دادم از من تشکر کردند. آقای استاندار که نایب التولیه امام رضا (ع) هم بود ، خطاب به من گفت كه همه‌ي شخصيتهاي جلسه از شما تشكر دارند و در اين نشست براي 3منطقه‌ِ آسيب ديده از زلزله بناست هيئت‌هايي تشكيل و يك نفر در رأس اين هيئت‌ها تعيين شوند ،اول براي تغذيه‌ي اينها و سپس براي مسكن‌شان تصميماتي به طور ضرب الاجل گرفته شده و قرار است به اجرا برسد. در آن جمعيت آقاي توكلي كه رئيس شير خورشيد بود و سرهنگ نبي‌زاده و آقاي دانش طلب و آقاي هاشم صباغيان را مي‌شناختم، بقيه را که نمي‌شناختم، استاندار آقاي باقر پيرنيا آنها را معرفي كرد و يكي از آنها خانم‌ها از نداشتن چادر غذر خواهي كرد، گفتم امشب بحث حجاب نداريم، بحث احياي بازماندگان حادثه‌ِ زلزله است چند مطلب مي‌گويم اول آقاي كبيري مدير كل اموزش و پرورش مشهد كه ايشان دكترها و اساتيد دانشگاهها و مهندسين با تجربه و‌ِ متخصصين را مي‌شناسد، ايشان را بخواهيد تا يك گروه متخصص متعهد و دلسوز براي اين 3منطقه يعني كاخك گناباد، فردوس، قاينات تعيين نمايدچراکه اين شخصيتهايي كه شما معرفي مي‌كنيد كه در مجلس هم حضور دارند با كمال تأسف اينها دلسوز آسيب ديدگان زلزله نخواهند بود چون خودشان شغل‌هاي مهم و پستهاي كذايي دارند، مطلب دوم اينكه الان زنگ بزنيد به پاسگاه عمراني و پاسگاه نجم آباد، كه در شرق و غرب گناباد هست. مأمورين پاسگاه ژاندارمري، ماشين‌هاي ارتشي كه بارها و كالاها را تخليه نكرده‌اند را متوقف كنند و انبار كالاهايي كه براي حادثه ديدگان از داخل و خارج از كشور اهدا شده در حسينيه و مدرسه‌ي علميه گناباد تخليه شود چون هلال احمر انبار ندارد و متأسفانه ماشينها، كالاها را تخليه نكرده از گناباد خارج مي‌شوند.

    دكتر خطيبي با صداي بلند گفت اگر ثابت نشود چه مي‌گويي؟! با صداي بلند گفتم آقاي رئيس ژاندارمري ، بي‌سيم بزن به پاسگاههاي عمراني و نجم آباد كه ماشين‌هاي ارتشي اهم از آنهايي كه بارشان تخليه شده و آنهايي كه كالاهايش تخليه نشده همه را متوقف كنيد. من از اينجا حركت نمي‌كنم اگر راست گفتم، بگوييد اين طلبه راستگوست و اگر ماشينها خالي بودند همين جا من را اعدام كنيد و به رگبار ببنديد كه بي‌سيم زده شد و ماشينهاي ارتشي كه چادرها از روي كالاهاي اهدايي حتي باز نشده بود را متوقف كردند و تا جلسه تمام شد بيش از 10كاميون كالا برگداندند و آمدند در شير خورشيد گناباد كه همه آفرين گفتند،‌ سومين مطلب گفتم آمار بازماندگان را دقيق محاسبه كنيد و برایشان يك غذاي گرم كه مواد پروتئيني داشته باشد برایشان تهیه کنید تا بر اثر سوء تغذيه دچار امراض مختلف نشوند چهارمين مطلب آقاي مهندس هاشم صباغيان را و تيم مهندسين ايشان كه در تهران از بهترين‌ها هستند براي نوسازي 3منطقه گناباد -فردوس وقاینات دعوت کنید تا نقشه شهر تهیه شود و هرچه سریعتر ساخت و ساز آغاز شود و مطلب پنجم اینکه از آقاي باقر پيرنيا چون استاندارو نائب التوليه هستند می خواهم از خود 3معاون براي گناباد -قائن -فردوس مستقر نمايند من نیز براي همه‌ي شما كه به آسيب ديدگان خدمت مي‌كنيد ،در نجف مرقد امير المونين دعا خواهم كرد.

    روز بعد از زلزله بر اثر فشارهای روحی شدید دچار خونریزی کلیه و مثانه شدم و بعد از درمان برای عظیمت به نجف به تهران رفتم که در آنجا ساواک مرا دستگیر کردند و جعفری رئیس ساواک به خاطر اقامت بیش از مهلت در ایران و اینکه شنیده بود علیه رژیم فعالیت هایی کردم مرا بازجویی کرد اما با وساطت باقر پیرنیا که قبلا گفتم استاندار بود و شهادت وی برای کمکهایی که در زلزله کردم آزاد شدم و اجازه خروجم از ایران صادر شد

    در مدتی که در نجف بودید چه فعالیت هایی داشتید؟

    جان مطلب از اينجا شروع مي‌شود كه در خرداد 1344وارد نجف شده بودم و در خرداد 1353از نجف عازم ايران بودم ، البته در اين مدت كه در نجف بودم تابستانها براي تبليغ به ايران مي‌آمدم . به دستور حضرت امام خميني (ره)از مراجعي كه چه در زندانها و چه در تبعيد گاه بودند ملاقات مي‌كردم البته با روش بسيار محرمانه و به اصطلاح امروز فعاليت زير زميني داشتم تا خرداد 1353که خدمت حضرت امام خميني براي خدا حافظي مشرف شدم، عرض كردم دعا كنيد زود برگردم! امام فرمودند: دعا مي‌كنم در ايران بماني! و آنچه را كه وظيفه‌ي شرعي توست انجام دهي، عرض كردم من در نجف قصد توّطن كرده‌ام داراي 4فرزند، همسر، پدر زن و مادر زن در نجف هستم. فرمودند به قدر كافي در نجف مجتهد وجود دارد بر تو واجب نيست كه براي ادامه تحصيل بماني. برو به ايران وبه داد اسلام و قرآن و ملت ستمديده‌ي ايران برس.

    عرض كردم در شهرستان گناباد ساواك و اطلاعات روي من حساس است و مشكل ديگر اينكه بيشتر اراضي و قنوات وقف حضرت رضا و سيد الشهدا صلوات ا... است و رژيم ستم‌ شاهي به عنوان اصلاحات ارضي ، اين موقوفات را فروخته است ، مي‌توانم بگويم بعضي از اغسال واجبه و وضو و حتي بعضي مكانهاي نماز هم غصبي شده.

    امام فرمودند من كه به شما اجازه‌ي كتبي داده‌ام برويد و به مستأجرين كه به جبر به آنها فروخته شده از طرف من به آنها به يك مبلغ ناچيز مصالحه كنيد ،مشكلات مردم را حل كنيد من از اختلافاتي كه در ايران بود به عرض امام رساندم كه با اين همه اختلافات مشكلات زيادي وجود دارد .امام فرمودند آقاي باصري برويد به ايران و وطن خودتان ،به داد اسلام و قرآن برسيد و همانند برادرانتان، در ايران براي وحدت حوزه و دانشگاه و آگاهي توده‌ي مردم به ويژه دانشجويان و جوانان همت كنيد ، وحدت به وجود آوريد. در كشور ايران لايحه‌ي كاپيتالاسيون در مجلسين سنا و شوراي ملي به تصويب رسانده‌اند شما سخن از اختلافات و مطالبي مي‌گويي كه مانند يك برگ زرد روي درخت قرار دارد كه خود به خود خواهد ريخت؟! برو از طرف من به تمام مراجع تقليد و فقها و مدرسين و ديگر اقشار كه در زندانها و تبعيد گاههاي رژيم ستم شاهي آمريكايي به سر مي‌ّرند ديدن كن، سلام مرا برسان بگو توزيع نوار، اطلاعيه و رساله حكومت اسلامي را متوقف كنيد، مطالب را سينه به سينه منتقل كنيد چون دژخيمان رژيم تعداد زيادي را زير شكنجه به شهادت رسانده و به بازماندگانشان اجازه جلسه‌ي ترحيم نداده، بگوييد ما به وحدت بيشتري نياز داريم.به آقايان سلام مرا برسان بگو آنهايي كه در اين عصر و زمان اختلاف‌‌افكني مي‌كنند بين اديان و تسن و تشیع وگروها ، يا مستقيم نوكر آمريكا هستند و يا ناآگاهانه آب به آسياب دشمن مي‌ريزند سلام به همه برسان و اميدواريم خداوند همه‌ِ شما را حفظ كند و بگو هر چه بيشتر ايجاد ايجاد وحدت نمايند.

    می گویند شما بعد از ورود به ایران با دولتمردانی چون آیت ا... خامنه ای ملاقاتهایی داشتید. در این مورد برای ما بگویید.

    اينجانب تابستان سال 1353به ايران آمدم و تعطيلات تابستان سال 1353آنقدر براي من پر خاطره است كه فكر مي‌كنم خاطرات همان سال 53تنها را اگر بخواهيد بنويسيد بيش از 100صفحه A4خواهد شد.

    از آيةا.. طالقاني در زندان قصر و از آيةا... مشكيني در ماهان كرمان و از آية ا... منتظري در طبس و آية ا... رباني املشي در فردوس و از آقاي توكلي در راور و از آقاي تعميركاري دربافق كرمان و از آقاي آية الله رباني شيرازي در كاشمر ودهها مراجع ديگر كه در تبعيدگاه و زندانها بودند مانند آية ا... لنكراني در بندر لنگه كه ناراحتي قلبي گرفت و به يزد منتقل شد ملاقات نمودم و طبق فتوا و دستور اما خميني در هر مورد كه نياز داشتند از طرف امام تأمين شد و در طول خرداد 1343كه وارد نجف شدم تا خرداد 1353كه به فتوا و دستور امام به ايران آمدم از پاي ننشستم و به وسيله سخنراني و جلسات مخفيانه زيرزميني فتواي حضرت امام را به همه‌ي مراجع، فقها، علما، مدرسين،‌دانشجويان، دانش اموزان و توده‌هاي مردم منتقل كردم كه مبناي حضرت امام اين است كه بايد محمد رضا شاه با وابستگانش از هستي ساقط و در دادگاه علني محاكمه و معدوم گردد بر خلاف بقيه مراجع، كه مي‌گفتند شايد بشود قانون اساسي را با بودن همين رژيم سلطنتي شاهنشاهي اصلاح كرد امام مي‌فرمودند قانون اساسي كه سفارت بلژيك و ديگر سفارتهاي اجنبي براي ملت ايران تدوين كرده‌اند بايد نابود گردد.

    از مبارزاتی که در گناباد می شد بگویید .

    خلاصه كنم از اول فرودين سال 1357كه به فتواي حضرت امام ، بيشتر مساجد گناباد سياه پوش بود و به جاي عيد مباركي نوروز در مسجد براي شهدايي كه توسط رژيم خائن آمريكايي به شهادت رسيده بودند، مجلس ترحيم داشتند مبارزات در گناباد شدت گرفته بود. در مسجد قصبه‌ي تاريخي شهر، شخصاً‌ خودم علیه رژیم سخنراني کردم و قرار اين بود كه بعد از سخنرانی، در گناباد و بجستان در امام زاده سید محمد عابد کاخک سخنرانی داشته باشیم اما ژاندرمری بلندگوی امام زاده را ضبط کرد و اعلام کرد کسی حق سخنرانی ندارد.

    خوب يادم هست كه حجة الاسلام و المسلمين آقا سيد جواد مدني بجستاني با عده‌ي كثيري از بجستان، طبق دعوت قبلي در امام زاده كاخك حضور يافتند ايشان فرمودند حال كه سخنراني ممنوع است ، ما كنار ضريح امامزاده دعاي توسل مي‌خوانيم.بعد از خواندن دعاي توسل اينجانب با ماشين تاكسي حسن انصاري ،از كاخك از طريق راه استاد رضو قصد فرار داشتم كه سرهنگ شيخ الاسلامي، رئيس شهرباني وقت در بين راه جلو ما را گرفت ،با صداي بلند گفت انصاري آقاي باصري را ببر شهرباني . در شهرباني قسم خورد كه آقاي باصري مامورين اطلاعاتي به سرهنگ شيخان ،رئيس ساواك استان گزارش كرده‌اند كه شيخ الاسلامي با آقاي باصري و تظاهر كنندگان برخورد نمي‌كند. گفت آقاي باصري من از گناباد مي‌روم يك مهره ای مي‌فرستند که در اولين روز ورود شما و تظاهر كنندگان را به رگبار گلوله‌ها خواهند بست.

    شب عيد فطر كه در مسجد جامع قديم گناباد سخراني تمام شد، شعار بسيار عليه شاه خائن از داخل مسجد شروع شد، سرهنگ شيخ‌الاسلامي روي تخت ايوان مسجد ایستاد و فرياد زد آقاي باصري، من با خودم مامور نياورده‌ام ، تنها آمده‌ام،من میروم ،به جوانها بگوييد مكاني را آتش نزنيد، شيشه‌اي نشكنيد ،خداحافظ. و در آن شب راهپيمايي و تظاهرات با لحني بسيار شديد انجام شد و حتي يك نفر را به شهرباني نبردند. اما حرف و سخن شيخ‌الاسلامي كي مصداق پيدا كرد و كي تظاهركنندگان به گلوله بسته شدند؟! در روز 5 آبان كه ناميده شد به جمعه‌ي خونين گناباد ولي الان، 30 سال است اسمي از آن جمعه‌ي خونين برده نمي‌شود و علتش را خدا مي‌داند.

    منظورتان روزی است که مجروح شدید؟ از آن روز چه چیزی در ذهن دارید؟

    روز پنج‌شنبه 4 آبانماه 1357 بعدازظهر در مسجد جامع جديد براي كشته‌شدگان زلزله طبس مجلس ترحيم بود كه در پايان مجلس، از مسجد جامع جديد تا مهديه راهپيمايي شد و در مهديه بعد از اداي نماز مغرب و عشا به مردم سفارش شد كه فردا از ساعت 9 صبح در محل حسينيه گنابادبراي كشته‌‌شدگان حادثه طبس چهلمين روز مجلس ترحيم برگزار است كه صبح جمعه ساعت 9 كه رفتم ديدم نيروهاي ژاندارمري و لباس شخصي اطراف حسينيه را محاصره كردند، شخصي امد خود را سرهنگ محمد عمراني معرفي كرد و گفت كه من رئيس شهرباني هستم و اگر راهپيمايي كنيد دستور تير دارم

    از دلايلي كه رژيم خيلي به مراسم ما حساس شده بود این بود، كه از روز اول حادثه‌ِ طبس در كليه‌ي بخش‌ها و روستاهاي گناباد و در تمامي انان سخنرانان عليه شاه صحبت كرده بودند ودر روز تير اندازي چهلم حادثه‌ي طبس در واقع رژيم ستم شاهي چاره‌اي غير از به گلوله بستن نداشت . خلاصه در روز چهلم زلزله طبس كه مصادف بود با 5آبان 1357 در حسینه گناباد مجلس ترحیم گرفته بودیم ، سخنران آن روز حجة الاسلام حاج آقاي مدني ناشر الاسلام گنابادي بودند و همچنين حجة‌الاسلام حاج آقاي خطيب شهري و شهيد پيش اهنگ دلويي، همه‌ي آقايان در طول صحبت چند مرتبه اسم امام خميني را مي‌بردند و جمعيت مرد و زن 3صلوات مي‌فرستادند .همانطور كه قبلاً گفتيم رئيس شهرباني گناباد سيد محمد عمراني كه هنوز 48ساعت از ورودش به گناباد نگذشته بود ، نيروي كمكي از ژاندارمري و پاسگاهها و نيروهاي ساواكي گرفته و بيشترشان در اطراف حسينيه و ميدان مسلح و اماده بودند. خوب يادم هست كه ما را مورد خطاب قرار داده بود و هي قسم ياد مي‌كرد به جدش پيغمبر كه امروز دستور اكيد داده‌اند كه اگر راهپيمايي شروع شود همه را به رگبار گلوله ببنديد.

    ما اصرار داشتيم كه بايد كما في السابق راهپيمايي آرام انجام شود، در آخر رئيس شهرباني گفت آقاي باصري از شما خواسته‌اند كه به داخل حسينيه برگرديد، شايد تصميم شما عوض شود. هنوز من صورتم را به طرف درب حسينيه برگرداندم كه چشم‌هايم بر اثر اصابت گلوله تار شد و روي زمين افتاده و مرتب شهادتين را بر زبان جاري داشتم، لازم است بگویم وقتي من صورتم را كه به طرف حسينيه برگرداندم علما، روحانيون و مردم در حال بيرون آمدن از حسينيه بودند كه بعداً پسر برادرم براي من گفت كه اقاي سيد مهدي ابراهيمي، مهندس حسين ابراهيمي و دانش آموزان حسن ابراهيمي قوژدي هم مورد اصابت گلوله قرار گرفته‌اند، او مي‌گويد اينقدر تير اندازي به اطراف و هوا كردند كه من فكر مي‌كردم بايد 100نفر را مصدوم كرده باشند.

    بعد از این حادثه چه اتفاقی افتاد؟

    بعد از حادثه مرا به بيمارستان گناباد و از آنجا به تربت حيدريه منتقل كردند.

    روز شنبه6 آبان 57نيز دو هلي كوپتر به بیمارستان تربت حیدریه آمدند و من و بقيه‌ي زخمي‌ها را به بيمارستان مشهد انتقال دادند كه هليكوپترها را آية ا.. سيد حسن قمي فرستاده بودند و از جمله كسانيكه در مشهد به ملاقاتم آمدند مي‌توان از آقايان آية ا... قمي، آية ا.... سيد عبد ا... مرعشي، آية ا.... طبسي، آية ا... خامنه‌اي، شهيد هاشمي نژاد و بسياري ديگر از روحانيون كه به ترتيب از من عيادت كردند .

    مطبوعات نوشته بودند مجروحین حادثه گناباد فوت کرده اند ! در این مورد چیزی به یاد دارید؟

    خيلي جالب بود، روزنامه خراسان در 7آبان نوشته بود بنا به گزارش خبرنگار ما از گناباد در حادثه‌ِ تير اندازي در گناباد 10تن كشته و مجروح شدند و از جمله آقاي شيخ محمد باصري در بيمارستان امام رضا، بخش سوانح در گذشتند و حال بقيه وخيم است .بر اساس اين روزنامه آية ا... رباني اماني كه در جیرفت تبعيد بود و ديگر آياتي كه در مناطق بد آب و هواي ايران تبعيد بودند بنا به گزارش روزنامه‌ي خراسان براي بازماندگان ما تلگراف تسلیت زده بودند و باز روزنامه‌ِ خراسان در روز 9آبان 1357نوشت كه در حادثه‌ي تير اندازي مامورين در گناباد كسي كشته نشده است.

    بعد از مجروحیت به فرانسه اعزام شدید و در آنجا امام را ملاقات کردید ،در آن سفر چه گذشت؟

    بعد از آن با نظر پزشكان به فرانسه اعزام شدم همان كشوري كه امام (ره) در آنجا تبعيد بود و برادر زاده‌ام كه با من همراه بود بعد از بسترسي شدن من در پاريس، شب‌ها به نوفل لوشاتو خدمت امام مي‌رفت و من خودم نيز روز آخر چون اجازه ندادند امام را در بيمارستان ببينم، قبل از پرواز به ايران با آمبولانس به نوفل لوشاتو رفتم و امام به داخل آمبولانسي كه من در ان بودم آمدند كه فيلمش هم از تلويزيون پخش شده ،امام در داخل آمبولانس به من گفتند باصري اميدوارم كه زنده بماني و نتيجه تلاش‌ها را ببيني ، چون اين مردك شاه ديگر رفتني است، تو به ايران برگرد و من هم به لطف خدا بزودي خواهم آمد، چرا كه حملات وحشيانه‌ي رژيم به مردم در روحيه‌ي آنها خيلي تأثير گذاشته و شاه روزهاي آخرش را مي‌گذراند.

    من به ايران بازگشتم وتا خرداد 1358در هتل تهران مشهد بستري و تحت معالجه و درمان بدوم كه در اين مدت همانطور كه امام گفتنه بودند در 26در 1357شاه از ايران رفت و با آمدن امام در 12بهمن 1357انقلاب پيروز شد. در اين مدت من از زبان دولتمردان و علماي مشهد از اخبار آگاه بودم.

    آیا بعداز انقلاب رابطه شما با امام ادامه یافت ؟

    خوب يادم هست روز 13آبان سال 1358بعد از اينكه لانه ي جاسوسي امريكا توسط دانشجويان تسخير شد. آية ا... رباني كه در آن زمان دادستان كل كشور بود به همراه شيخ محمد منتظري و دكتر سيد محمود روحاني مشهدي به بيمارستاني كه در تهران بستري بودم آمدند و مرا با باران كادر, به مجلس شوراي انقلاب بردند كه من در آنجا آية ا... بهشتي، آية ا... طالقاني و بسياري از دولتمردان انقلاب را ملاقات كردم و همان جا آقاي بهشتي با امام (ره) تماس گرفتند و ضمن صحبتهايي كه در مورد موضوع لانه‌ي جاسوسي شد به امام مژده دادند كه باصري هم اينجاست . امام گفتند اگر پزشكان اجازه مي‌دهند و حالش خوب است او را بياوريد كه ببينيم، امام آن زمان قم بودند و ما به قم رفتيم و قريب به يك ساعت من با امام صحبت كردم ، امام از من خواست كه اگر براي هزينه‌هاي درماني و وسايل پزشكي نيازي دارم بگويم، من هم گفتم آن پاكتي كه در پاريس زير بالشم گذاشتيد هنوز تمام نشده است اما از ايشان تقاضاي امور حبسيه را كردم كه فرمودند هر جا خودت تشخيص دادي كه امام زمان راضي است مي‌تواني تصرف و استفاده نمايي . آن روز شهید بهشتی هم آمده بود ند خدمت امام ، ایشان به مسئول دفترشان گفتند به بهشتی بگو یید ، بیایند داخل . باصری از خودمان است.

    بعد از آن به چه کاری مشغول شدید؟

    در طول این 30 سالی که گذشت بیشتر مشغول درمان بودم و با سفرهایی که به کشورهای مختلف و پیشرفته در پزشکی داشتم مورد معالجه قرار گرفتم اما هنوز دست راستم کاملا فلج و بی حرکت است ، در طول 30سال من سفرهاي زيادي براي معالجه به كشورهاي مختلف داشته‌ام، چه سفرهايي كه قبل از انقلاب با هزينه‌ي شخصي خودم بود و سفرهايي كه بعد از انقلاب با هزينه‌ي دولت جمهوري اسلامي انجام دادم و هنوز نيز مشغول معالجه هستم.

    نفوذ و دوستي شما به عنوان يكي از علماي گناباد خيلي براي شهرستان مفيد واقع نشده به نظر شما مشكلات گناباد از كجا ناشي مي‌شود؟

    در گناباد اختلافاتي وجود دارد كه مي‌شود گفت به بيش از 100سال قبل باز مي‌گردد و عقب ماندگي‌ها و مشكلات موجود در واقع همگي ناشي از اين اختلافات، ریشه ای است ، قبل از انقلاب عده ای می گفتند حق ما گنابادیها را علم در بیرجند می خورد، حتی در مجلس زمان رضاخان این اختلافات و شکافها دیده می شد و هنوز هم هست و متأسفانه دليل اصلي آن سطح آگاهي پايين، مردم است البته اين موضوع فقط مختص مردم و عاميون نبوده و نيست و مسئولين و روساي ادارات هم به خاطر اختلافات جزئي اما ريشه‌دار هميشه به حاشيه رفته‌اند و به جاي رسيدگي به امور در اين اختلافات عقب مانده‌اند در صورتی که اگر ما انقلابی هستیم و خود را پیرو امام می دانیم ، باید یادمان نرود که امام از خرداد سال 42 که مبارزاتشان آغاز شد ، تا زمان رحلتشان ، به همه ی اقشار، گروهها ، ادیان و احزاب را که سلیقه های مختلف داشتند می فرمودند وحدت داشته باشید تا بر دشمن پیروز شوید ، خوب یادم هست ، چند روز پیش که هفته ولایت مولی علی (ع) بود ، مقام معظم رهبری در دانشگاه علم و صنعت سخنرانی فرمودند و ضمن اینکه همه را به وحدت توصیه کردند ، صراحتا فرمودند آقایانی که علیه برادران اهل سنت و سایر گروهها مطلب می نویسند و برعکس کسانی که علیه شیعه می نویسند بدانند که حتی یک نفر تغییر عقیده نخواهد داد پس بیخود وقت خود را تلف نکنید.

    در گناباد هم همینطور است، برای خدا هم که شده بیایید از مطالبی که فساد و اختلاف به وجود می آورد دست برداریم ، دشمنان ما زیاد هستند و این اختلافات به آنان فرصت عمل می دهدو ما باید برای رهایی از مشکلات، طبق شعار رهبر که وحدت است با احترام به همه اقشار و گروهها وحدت خود را حفظ کنیم چراکه مشکل همه ی ما همین موضوع است.

    در پایان اگر صحبتی دارید، بفرمایید.

    حرف زیاد است ، و زمان و نشریه ی شما محدود ، به هر حال تشکر می کنم و برای تکمیل صحبت هایم درسوال قبل یادآور می شوم که سال 53 وقتی می خواستم از نجف به ایران برگردم نزد امام رفتم ایشان آن موقع ، وقتی من از اختلافات برایشان گفتم ، فرمودند حتی صحبت در مورد این چیزها حرام است و مرا توصیه کردند در بازگشت به ایران مردم را به وحدت دعوت کنم. به نقل از سایت www.gonapa.ws

    اعطای نشان ایثار و لیاقت به 46 نفر از جانبازان، والدین و همسران شهدا ، نخبگان استانی و ملی، توسط "محمود احمدی نژاد" رئیس جمهور وقت، در جریان چهارمین سفر استانی هیات دولت به خراسان رضوی

    مراتب قدردانی و تشکر خود را بحضور حضرت حجت الاسلام باصری تقدیم می نماییم.

    امیدواریم که بتوانیم صبر ، حوصله ، صداقت ، اخلاق و منش والای حضرتعالی را سرلوحه زندگی شخصی و کاری خود قرار داده و نسبت به نشر دانسته ها و تجاربمان به دیگران بپردازیم.


     

    نظرات  

     
    دانشجو
    0 #2 دانشجو در تاریخ: چهارشنب 28 مرداد 1394 ، ساعت 11:05 ق ظ
    سلام
    باتشکر
    بسیارعالیبود واموزنده و تاریخ واقعی انقلاب درگناباد.
     
     
    دانشجو
    0 #1 دانشجو در تاریخ: چهارشنب 28 مرداد 1394 ، ساعت 11:05 ق ظ
    سلام
    عالیبود واموزنده
     

    ارسال نظر

    کد امنیتی
    بارگزاری مجدد